به آرامى آغاز به مردن مى كنى اگر سفر نكنى، اگر كتابى نخوانى، اگر به اصوات زندگى گوش ندهى، اگر از خودت قدردانى نكنى.
به آرامى آغاز به مردن مى كنى زمانى كه خودباوری را در خودت بكشى، وقتى نگذاری ديگران به تو كمك كنند.
به آرامى آغاز به مردن مى كنى اگر برده عادات خود شوی، اگر هميشه از يك راه تكراری بروی … اگر روزمرگى را تغيير ندهى اگر رنگهای متفاوت به تن نكنى، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنى.
تو به آرامى آغاز به مردن مى كنى اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چيزهايى كه چشمانت را به درخشش وام ىدارند و ضربان قلبت را تندتر مى كنند، دوری كنى ...
تو به آرامى آغاز به مردن میكنى اگر هنگامى كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستى، آن را عوض نكنى، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنى اگر ورای روياها نروی، اگر به خودت اجازه ندهى كه حداقل يك بار در تمام زندگيت ورای مصلحت انديشى بروی...
امروز زندگى را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامى بميری! شادی را فراموش نكن!
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390 توسط غلام احمدی | لینك ثابت
|
مصطفی غضنفری از دوستان با حاله که هیچ عهد ی نمیتونه اونو از کارهاش واداره فقط ملاقات با دخترا زیباروی، مطالب این اقا فوق العاده است و از اینکه بری تو وبش و بگی به روزم و گل بزاری بدش میاد . اون روز با یکی از دوستان بحث بود زمان نابودی مصطفی را داشتیم بررسی میکردیم و به این نتیجه رسیدیم که مصطفی به اینکه ازدواج کنه یا بقول بومی ها" زن کنه" نابود میشه یعنی محو میشه.
پس مصی تا اونجا که می تونی زن نکن
چگونه بنویسیم؟
اینکه برای نوشتن باید فکر کرد فکر کنم بسیار مسخره است چرا که تو نوشتن مهم شروع تو حین نوشتن فکر کن و خط بزن . خیلی برای نوشتن فکر کردن رو کافی نمیدونند و باید دوپینگ کنند نه اینکه بگم مواد مصرف میکنند ، نه مثلا عادت دارند چای بخورند یا اینکه حتما باید موقع نوشتن یه چند نفری آدم اون رو زیر نظر داشته باشند تا حسش بهتر بیاد. بعضی هم برای خلق اثر نمی تونند خودشون بنویسند بلکه باید بگن و یکی بنویسه. تعدادی از نویسنده ها هم قبل نوشتن باید ده جا برن بگن ما فلان چیز رو نوشتیم بعد از اون مجبور میشوند که بروند و یه چیزی بنویسند . گروهی دیگر میانبر رو انتخاب میکنند و از دیگران کپی برداری میکنند این آخری آخرشه نه ادم را معتاد میکنه نه دنبال حس و حالی و نه اینکه مجبور هستی.
انسانی با تربیت
این فرشید تربیت هم انسان جالبی است همون شاعری که شعرش رو تو پست قبلی زدم و برق از سرم پراند. تو بعضی از جلسات وقتی اونو سخنران جلسه میزاشتم همون جلسه هیچ کس نمی امد و به نقل بومی ها " بوجیک پر نمی زد" خودش هم به این باور رسید . تو دنیای مجازی هم همینه یه مطلبی از او زدم الان چقدر که نمی تونم بنویسم فرشید جان برو خودت رو تعمیر کن
کارمندان بی مسئولیت
بعضی از وب های دوستان که میرم فقط صبح هستند اینا کارمندان بی مسئولیتی هستند که از بیت المال استفاده شخصی میکنند نکیند اینکار هر ثانیه که میان تو دنیای مجازی سالها از دنیا عقب می افتیم
خنک ترین سوال دنیا
زشت ترین و بیخود ترین سوال دنیا اینه که بگن آرزوت چیه؟ هیچ فرقی با موضوع انشائ علم بهتر است یا ثروت نمیکنه.
پی نوشت: مطالب بالا به هیچ عنوان شوخی نبود و هیچ قصدی هم ندارم که بگم عذر میخوام
پی نوشت: از خودمم خوشم میاد که تو عمرم یه بار هم از آ یکن استفاده نکردم چون فکر میکنم مثل سوال ارزوت چیه هست.
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389 توسط غلام احمدی | لینك ثابت
|
من میگم بخاطر اینکه وقتی با او( همون که عاشقش میشیم)هستیم
شخصیت خودمون برامون جالب و دوست داشتنی میشه .
بهتر بگم یه جورایی عاشق خودمون میشیم.
نظر شما چیه؟
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 توسط غلام احمدی | لینك ثابت
|
زار
در مورد زار:یک نوع باد است که از دریا میاید و روح انسان را تسخیر میکند برای بیرون راندن این نوع باد باید مراسمی گرفت در این مراسم موسیقی حرف اول را میزند-فلز در این مراسم نباید باشد- کسی که این مراسم را قبول ندارد در این مراسم جایگاهی ندارد- بابازار یا مامازار مدیریت این مراسم را به عهده دارند ...